تعريف وقف حسن

هرگاه دو عبارت به گونه اى باشد كه عبارت اول دال بر معناى مقصود، و عبارت دوم از نظر لفظ و معنا بدان وابسته باشد، وقف بر عبارت اول را (وقف حسن )مى نامند: مانند وقف بر (الحمدللّه ) و وقف بر (رب العالمين )، وقف بر چنين مواردى صحيح و نيكوست ، اما ابتداى به آن پسنديده نيست .
ملاك وقف حسن .

عبارتى داراى وقف حسن است كه داراى دو خصوصيت باشد:
1 ـ داراى معناى مفيد باشد، پس وقف بر امثال (الحمد)، (اياك ) و (غير) در سوره حمد، وقف حسن نمى باشد، چون داراى معناى مفيد نيست .
2 ـ مـعـنـايـش مـقـصود نيز باشد، عباراتى چون (لا تقربوا الصلوة ) داراى معناى كامل است ، ولى مقصود خداوند نيست ، لذا وقف بر آنها قبيح است .
حكم وقف حسن

وقف بر عبارت اول ، مطلقا صحيح است ، اما ابتدا به عبارت دوم صحيح نيست ،مگر در دو مورد:
1 ـ راءس آيه باشد، به دليل سنت پيامبر كه گفته شده : ايشان بر راءس آيات وقف مى كردند.
2 ـ وصل آن موجب توهم معناى خلاف مقصود شود، كه در اين صورت ، وقف لازم است .
مثالها: بسم اللّه * الرحمن * الرحيم .
(بـسم ) جار و مجرور متعلق به فعل محذوف است كه بسيارى از مفسران ، فعل (ابتداء) را در تقدير مى دانند، لذا (بسم اللّه )، يعنى (ابتداء بسم اللّه ، با نام خدا آغازمى كنم ).
بـنـابراين ، (بسم اللّه ) داراى معنايى مفيد و مستقل است و فى حد نفسه به كلمه ياعبارت ديگرى احـتـيـاج نـدارد، لذا وقف بر آن صحيح است ، اما كلمه (الرحمن )مجرور است و هيچ جمله اى در عـربى با اسم مجرور آغاز نمى شود، پس كلمه (الرحمن ) نمى تواند آغاز يك جمله مفيد ديگر باشد، بلكه صرفا مى تواند صفت براى (اللّه ) باشد، بنابراين از نظر اعراب ، وابسته به موضوعش (اللّه ) است .
كلمه (الرحيم ) نيز همين طور است ، يعنى صفت براى (اللّه ) است ، لذا هم وقف بر(اللّه ) و هم وقف بـر (الـرحـمن ) حسن است ، زيرا كلمه بعد از هريك از اين دوكلمه ، از نظر لفظى و معنوى به آنها وابسته است .
(الحمدللّه * رب العالمين * الرحمن * الرحيم * مالك يوم الدين ).
وقـف بـر (الحمدللّه وقف حسن است ، زيرا خود كلامى مفيد است ، ولى از آنجاكه (رب العالمين ) صـفـت بـراى (اللّه ) اسـت ، وقـف آن حسن است ، يعنى نمى توان به مابعدش ابتدا كرد، زيرا از نظر لـفـظى و مـعـنوى به موصوفش (اللّه ) وابسته است ، همين طور وقف بر (الحمدللّه رب العالمين ) حـسـن اسـت ، زيـرا داراى مـعـنـاى مـفيد و مقصود است و (الرحمن ) صفت (اللّه ) است ، وقف بر (الحمدللّه رب العالمين الرحمن ) نيز حسن است ، زيرا (الرحيم ) نيز صفت (اللّه ) است ، وهمين طور وقف بر (الرحيم ) نيز حسن است ، زيرا (مالك ) نيز صفت (اللّه ) است ،تنها وقف بر (مالك يوم الدين ) تـام است ، زيرا هيچ گونه وابستگى لفظى ومعنايى به جمله بعد ندارد و جمله بعدى اش نيز هيچ گونه وابستگى لفظى ومعنايى به آن ندارد.
(اهدنا الصراط المستقيم * صراط الذين انعمت عليهم * غير المغضوب )، (حمد(1)، آيه 6 و 7 ).
آيـه (اهـدنـا الـصـراط الـمـسـتـقيم ) داراى معناى مفيد است ، اما چون (صراط) بدل از(الصراط الـمـستقيم ) است ، و بدل در اعراب وابسته به مبدل منه است ، بنابراين ،وقف بر كلمه (المستقيم ) وقـف حـسن است ، و همين طور وقف بر كلمه (عليهم )وقف حسن است ، زيرا كلمه (غير) بدل از (الذين ) است .
(ذلك الكتاب لا ريب فيه * هدى للمتقين )، (بقره (2)، آيه 2).
وقف بر (لا ريب فيه ) حسن است ، زيرا (ذلك الكتاب لاريب فيه ) از نظر تركيبى ،مبتدا و خبر و يك جمله مفيد و نيز معناى آنها غيرمقصود است ، ولى (هدى للمتقين ) از نظر اعراب وابسته به (ذلك الكتاب ) است ، زيرا خبر دوم براى آن محسوب مى شود و رفع خبر به مبتداست .
(هدى للمتقين * الذين يؤمنون بالغيب )، (بقره (2)، آيه 2 و 3).
اگـر (الـذيـن ) را صـفت براى متقين فرض كنيم ، وقف بر (للمتقين ) وقف حسن خواهد بود، زيرا صفت از نظر اعراب وابسته به موصوف است .
دليل صحت و جواز وقف حسن

براى اثبات صحت وقف حسن ، اينگونه استدلال شده است : قارى در مواردى به دليل طولانى بودن قـصـه ، و يـا تـعـلق اجزاى كلام به يكديگر، از نظر نفس نمى تواندخود را به محل وقف تام يا كافى برساند، لذا بر جمله اى كه مفهوم و مراد باشدمتوقف مى شود، در دين و نيز در كلام عربى ، در اين باره حرجى وجودندارد (95) .
چند نكته درباره وقف حسن .

1 ـ گـاهى اگر وقف حسن رعايت نشود، وصل دو عبارت موجب اشتباه اعراب دو طرف مى شود، در ايـن حـالـت نـيـكوست كه بر عبارت اول وقف شود و اين نوع وقف حسن را (وقف بيان حسن ) مى نامند (يعنى جهت بيان معناى مقصود،وقفش لازم است )، مانند مثالهاى زير: (الم تر الى الذى حاج ابراهيم فى ربه ان اتيهه اللّه الملك * اذ قال ابراهيم )، (بقره (2)، آيه 258).
(الم تر الى الملا من بنى اسرائيل من بعد موسى * اذ قالوا لنبى لهم ابعث لناملكا)، (همان ، آيه 246).
(واتل عليهم نباء ابنى ادم بالحق * اذقربا قربانا)، (مائده (5)، آيه 27).
(واتل عليهم نباء نوح * اذ قال لقومه )، (يونس (10)، آيه 71).
(واذكر فى الكتاب مريم * اذ انتبذت )، (مريم (19)، آيه 16).
سـجـاوندى ، موارد فوق از وقف حسن را وقف لازم دانسته است ، با اين دليل كه ممكن است توهم شـود كـه افعال مذكور در عبارت اول ، يعنى (اتل )، (ترى ) و(اذكر)، عامل در حرف (اذ) مى باشند، در حالى كه متعلقات حرف (اذ)، افعال بعداز آن است (96) .
2 ـ اختلاف تفسير و اعراب قرائت ، در حسن و غيرحسن بودن وقف تاءثير دارد،گاهى بنابر يك نوع اعـراب يا تفسير و قرائت ، وقف حسن است ، و بنابر نوعى ديگر، كافى يا تام است ، به طور مثال ، اگر در (هـدى لـلمتقين * الذين ) (97) ،(الذين ) صفت براى متقين باشد، وقف حسن است ، ولى اگر خـبـر بـراى مـبـتداى محذوف باشد: (هم الذين )، وقف كافى است ، همين طور در (وبالاخرة هم يوقنون* اولئك على هدى من ربهم ) (98) ، اگر (اولئك ) مبتدا باشد و (على هدى )خبر آن ، وقف بـر (يـوقـنـون ) كافى است ، ولى اگر (اولئك ) خبر باشد و مبتداى آن (الذين )، در (الذين يؤمنون بـالغيب ) (99) ، يا (الذين يؤمنون بما انزل اليك )(100) ، در اين صورت ، وقف بر (يوقنون ) حسن است (101) .
تعريف وقف قبيح .

وقف قبيح ، وقفى است كه با آن ، مراد خداوند از آيه معلوم نمى شود . و بـعـضـى گـفـتـه اند: وقف بر محلى كه داراى مفهوم نيست ، مانند: وقف (الحمد) (103) ، و يا معنايش مورد قصد و اراده متكلم نيست ، مانند: (لاتقربوا الصلوة )(104) (105) .
مراتب وقف قبيح

هـمـه مـوارد وقـف قـبيح از نظر قبح ، در يك درجه نيستند، بلكه داراى درجات ومراتب مختلف هـسـتند: بعضى فقط مفيد معنا نيست ، بعضى معناى مقصود را بيان نمى كند، بلكه معناى فاسد و بـاطـلـى را بـيـان مى كند، برخى وقف بر آنهابى معناست ، ولى ابتداى به مابعدشان موجب القاى معناى فاسد مى شود،مثالهايى كه در پى مى آيد، گواه اين مطلب است : 1 ـ مواردى كه مفيد معنا نيست : (بسم * اللّه )، (حمد (1)، آيه 1).
(الحمد * للّه )، (همان ، آيه 2).
(مالك * يوم الدين )، (همان ، آيه 4).
(رب * العالمين )، (همان ، آيه 2).
(رب * السموات والارض )، (رعد (13)، آيه 16).
(واذا جاءتهم اية قالوا لن نؤمن حتى نؤتى مثل ما اوتى رسل * اللّه )، (انعام (6)، آيه 124).
اگـر قـارى بر موارد فوق وقف كند، معلوم نمى شود كه كلمات موقوف عليها به چه چيزى اضافه شـده اسـت ، و اين قسم را (وقف ضرورت ) نيز ناميده اند، يعنى قارى هنگام قطع نفس مى تواند بر آنها وقف كند، ولى بر عهده اوست كه پس از تجديدنفس ، به محل مناسبى برگردد و قرائتش را از آنجا شروع كند، ولى اگر برنگردد،بر او حرجى نيست (106) .
2 ـ مواردى كه وقف بر آنها بى معناست ، ولى ابتدا به مابعد آنها معناى فاسدى را ايجاد مى كند: (لقد سمع اللّه قول الذين قالوا * ان اللّه فقير ونحن اغنياء)، (آل عمران (3)، آيه181 ).
(لقد كفر الذين قالوا * ان اللّه هو المسيح بن مريم )، (مائده (5)، آيه 17).
(لقد كفر الذين قالوا * ان اللّه ثالث ثلاثة )، (همان ، آيه 73).
(وقالت اليهود * يد اللّه مغلولة )، (همان ، آيه 64).
(وقالت اليهود * عزير بن اللّه )، (توبه (9)، آيه 30).
(لا اله الا انا فاعبدون ، وقالوا * اتخذ الرحمن ولدا)، (انبياء (21)، آيه 25 و26).
(من افكهم ليقولون * ولد اللّه )، (صافات (37)، آيه 151 و 152).
(ومن يقل منهم * انى اله من دونه )، (انبياء (21)، آيه 29).
(هم مهتدون ، ومالى * لا اعبد الذى فطرنى )، (يس (36)، آيه 21 و 22).
(من الخاسرين ، فبعث * اللّه غرابا)، (مائده (5)، آيه 31).
(الا ان قالوا ابعث * اللّه بشرا رسولا)، (اسراء (17)، آيه 94).
اگـر بـين دو عبارت در هر يك از موارد فوق ، فصل حاصل شود، عبارت دوم معناى بسيار قبيحى خـواهد داشت ، كه اگر كسى از روى عمد چنين كارى كند،مرتكب گناه بزرگى شده و بلكه به كفر و شرك دچار شده است .
3 ـ مواردى كه وقف بر آنها ايجاد معناى فاسد مى كند: (فبهت الذى كفر واللّه * لا يهدى القوم الظالمين )، (بقره (2)، آيه 258).
(للذين لا يؤمنون بالاخرة مثل السوء وللّه * المثل الاعلى )، (نحل (16)، آيه60 ).
(ان اللّه لا يستحيى * ان يضرب مثلا)، (بقره (2)، آيه 26).
(ان اللّه لا يهدى * من هو مسرف )، (غافر (28)، آيه 40).
(ان اللّه لا يحب * من كان مختالا فخورا)، (نساء (4)، آيه 36).
(لا يبعث اللّه * من يموت )، (نحل (16)، آيه 38).
دانـى دربـاره مـوارد 2 و 3 مـى گـويد: كسى كه نفسش بر اين كلمات قطع شود،واجب است كه بـرگـردد و از محل مناسبى ابتدا كند و اين كلمات را به وصل بخواند، و اگر چنين نكند، مرتكب گـنـاه شده است ، و اين از جمله خطاهاى بزرگى است كه اگر كسى از روى عمد انجام دهد، از ديـن اسلام خارج شده است ، زيراقسمتى از قرآن كه به قبل و يا بعدش وابسته است ، جدا ساخته و آن را به خدانسبت داده است و اين افترا به خداوند عزوجل است (107) .
4 ـ مواردى كه در آنها حكم موضوعى به موضوعى ديگر نسبت داده مى شود: (وان كانت واحدة فلها النصف ولابويه * لكل واحد منهما السدس )، (نساء (4)،آيه 11).
قـسـمت اول آيه فوق بيان مى كند كه اگر ميت ، يك فرزند دختر داشته باشد،نصف ارث را از باب (فـرض ) (108) مـى بـرد، و قسمت دوم بيان مى كند كه هريك از پدر و مادر، يك ششم ارث را از بـاب فرض مى برند، حال اگر بر كلمه (لابويه ) وقف شود، اين توهم ايجاد مى شود كه نصف ميراث از آن دختر و پدر ومادر ميت است .
(انما يستجيب الذين يسمعون والموتى * يبعثهم اللّه )، (انعام (6)، آيه 36).
فعل (يستجيب ) فقط به (الذين يسمعون ) نسبت داده شده و (الموتى يبعثهم اللّه )يك جمله جديد اسـت ، اگر بر كلمه (الموتى ) وقف شود، توهم مى شود كه فعل (يستجيب ) به (الموتى ) نيز نسبت داده شده است .
(فاخاف ان يقتلون ، واخى هرون * هو افصح منى لسانا)، (قصص (28)، آيه 33و 34).
وقف بر هارون اين توهم را ايجاد مى كند كه موسى (ع ) خوف داشته است كه او وبرادرش هارون را بكشند، در حالى كه آنچه به هارون نسبت داده شده ، فصيحتربودن زبانش است ، نه كشته شدن .
(وعـد اللّه الذين امنوا وعملوا الصالحات لهم مغفرة واجر عظيم ، والذين كفرواوكذبوا باياتنا * اولئك اصحاب الجحيم )، (مائده (5)، آيه 9 و 10).
(الـذيـن كـفروا وصدوا عن سبيل اللّه اضل اعمالهم ، والذين امنوا وعملواالصالحات * وامنوا بما نزل على محمد... كفر عنهم سيئاتهم واصلح بالهم )،(محمد (47)، آيه 1 و 2).
(للذين استجابوا لربهم الحسنى والذين لم يستجيبوا له * لو ان لهم )، (رعد(13)، آيه 18).
(من يهد اللّه فهو المهتد ومن يضلل * فلن تجد له وليا مرشدا)، (كهف (18)، آيه17 ).
(ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف وان يعودوا * فقد مضت سنت الاولين ، (انفال (8)، آيه 38).
(فمن تبعنى فانه منى ومن عصانى * فانك غفور رحيم )، (ابراهيم (14)، آيه36 ).
(لئن شكرتم لازيدنكم ولئن كفرتم * ان عذابى لشديد)، (همان ، آيه 7).
در آيات فوق ، كلمات موقوف عليها خارج از حكم عبارت اول هستند، وقف براينگونه موارد، بسيار قبيح است ، زيرا (مؤمن و كافر)، (صالح و فاسق ) و (هدايت يافته و گمراه ) را يكسان جلوه مى دهد، دانى در اين باره مى گويد: كـسـى كه در اينگونه موارد مجبور به وقف مى شود، بايد برگردد و اين كلمات رابه وصل بخواند، وگـرنـه مـرتـكـب گـنـاه و تـعـدى به احكام خدا شده است و جهل ورزيده و به خدا افترا بسته است (109) .
5 ـ وقف بر مواردى كه همراه با وصف و حالت خاصى مورد نهى و سرزنش واقع شده است : (فويل للمصلين * الذين هم عن صلوتهم ساهون )، (ماعون (107)، آيه 4 و5).
(لاتقربوا الصلوة * وانتم سكارى ). (نساء (4)، آيه 43).
6 ـ وقف بر كلمه اى كه مورد نفى قرار گرفته و به دنبالش كلمه ايجاب آمده است : (لا اله * الا اللّه )، (صافات (37)، آيه 35) و (محمد (47)، آيه 19).
(ما من اله * الا اللّه )، (آل عمران (3)، آيه 62).
(لا اله * الا انا)، (طه (20)، آيه 14).
(وما ارسلناك * الا مبشرا ونذيرا)، (اسراء (17)، آيه 105) و (فرقان (25)، آيه56 ).
(وما خلقت الجن والانس * الا ليعبدون )، (ذاريات (51)، آيه 56).
(وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها * الا هو)، (انعام (6)، آيه 59).
(قل لا يعلم من فى السموات والارض الغيب * الا اللّه )، (نمل (27)، آيه65 ).
اگـر كسى ناخواسته بر اين كلمات وقف كند، بى ترديد بايد برگردد و از جاى مناسبى ابتدا كند و اين كلمات را به وصل بخواند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۷ساعت 15:40  توسط علی اکبر علیان نژادی  |